سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
امان از روزگار
امان از روزگار
بر دانشمند است که به آنچه می داند عمل کند . سپس به فراگیری آنچه نمی داند روی آورد . [امام علی علیه السلام]

» شنبه

شنبه


شنبه آغاز هفته است. شنبه آغاز برنامه جدید. 5شنبه رئیس بزرگ در یک جمله اشاره فرموده بودند که برین خوش باشین که شنبه باید جواب یه سری کارادونا بدین.


ولی.........ولی من و امثال من جدی نگرفته بودیم. آههههههههه


نیمی دونین شنبه چه خبر بود. نزدیک ظهر شد آ یهو دیدیم رئیس بزرگ با یه نیگاهی زیر چشمی با انگشت اشاره کردند که وخیزین بیایین جلسه داریم. جلسه. وای مارا میگوی؟!!! ...تنمون عینی بید میلرزید که آیا چه خبرس. بروبچای کازرونیمون پیشنهاد کردن از زرح های استاد بوفالمو  تنمون کنیم آ بریم. اما اصلش بشمون مهلت ندادن که....... رفتیم آ عینی بچه مظلوم آ سربه زیر نیشسیم.


از اینجا شروع شد:


رئیس بزرگ به مدیری اعظم فرمودن :( من درخواست این جلسه را دادم چون بچه ها یکسری بی دقتی های زیادی دارن . میخوام از شوما راهنمایی بگیریمو که چیکار کنیم این بی دقتیا کمتر بشد).


خب حالا شوما خدا وکیلی بیبینین بامزه تر از این میشد شکایتی کسیا کرد؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟
رئیس بزرگ
اینجور ادامه دادن. که بیبینین این آباجی( اون یکی رئیس بزرگ)  که الآن برا خودش یه رئیسی بزرگ شدس از اون اولی که اومده بود خیلی دقتش بالا بود آ کاری که بشش میدادی که انجام بدد با دقت زیرو روو میکرد آ تا نیمیفهمیدش نیمیرفت جلو. احساسی مسئولیت میکرد. البته نیمیگم که الباقی بروبچا احساسی مسئولیت ندارندااااااا اما خب ..........


هیییییییعجب توسری بود که خوردماااااااااا .........


خب مدیر اعظم هم یکی یکی پرسیدن کی چه خطایی ازش سر زدس آ خودش جواب بدد چرا؟ به من که رسید عرض کردم . بله قبول دارم . خطا کردم. بی دقتی بودس . حلش میکنم . پرسیدن با چی چی . عرض کردم با دقت بیشتر.
ولی بعدش بازم توضیح دادم که خب آخه یه کار که میسپارین دسسسسمون لابلاش هزارتا کاری ریزه میزه هم کنارش ازمون میخواین. مثلاً یه کاری سنگین بشم میدین آ من مشغول میشم آ میرم توو عمقش یهو از اون وسط صِدام میکنین بچه وخی برو برا همکاراد چای بیار. میرم برادون چای با پولکی میارم . آ بعد دوباره میشینم سری کارم دوباره وسطی کار صدام میکنین وخی وخی تا دیر نشدس قهوه جوشا خاموش کن آ یه شیر قهوه برا مهمونا بیار. بابا به جا اینکاراوا منا با خوددون ببرین توو کارگاه آ بسپارین به اوسا کار تا حداقل بیبینم آچار آ پیچگوشتیا چه شکلی باید دست گرفت آ پیچی که من نقاشیش میکنم جنسش چیچیس آ به چه دردی میخورد آ باشِش چیکار میکنن.


رئیسی بزرگ بحثی عشقولانه کار کردن رو کشیدن جلو آ مدیر اعظم هم پرسیدن که مگه کسی هست که کارشا عشقولانه انجام ندد؟؟؟؟؟؟ خب طبقی معمولم کارمندی مفلس دمی دست  آ آماده برای مثال زدن. ازم پرسیده شد که آچرا؟؟؟؟؟؟؟ عرض کردم که آخه من مثلاً مهندسم. خیری سرم اومدم کاری فنی بکنم پس چرا باید نقاشی کنم؟ بزارین حداقل یه بار آچارفرانسه را بیبینم بعدش بِشَم بوگویند طراحیش کن. من تا آچار ندیدم آ نیمیدونم به چه دردی میخورد آچار فرانسه را از رو عکسش نقاشی میکنم  بدونه اینکه بینی آچار فرانسه آ کفگیری آشپزی فرقی قائل باشم.
بعد از من رفتند سراقی همکار زیرکمون آ اون بنده خدارو تو مثالاشون آوردن که فلان جا فلان کردس آ فلان جا نکردس......... بنده خدا جاخورده بود این وصلا چیچیس بشش میچسبونن. اما خب جلو مدیر اعظم که نیمیشد رو حرفی رئیسی بزرگ حرف زد که.
خلاصه:جلسه با سخنرانی سخنوران ادامه یافت تا به یه جاوا خبی رسید. همه از خودشون پیشنهاد  دَر وَکردن. مدیر اعظم فرمودن شوما همگی خلاقیت دارین و پیشنهادای خبی میدین . پس چرا وضعدون اینس. همکاری رشیدمون فرمودن . آخه میدونین ما شدیم مثالی همون که حجی گفت: تجزیه دون خبس ولی (.......... مردشوری ترکیبدونا ببرن)....
آخرای جلسه مبحث عشقولانه کار کردن پیش اومد آ همه تشویق شدن به عشقولانه تر کار کردن.


جلسه بالاخره یک ساعت بعد از وقتی غذا تمام شد اآ ما تشنه وا گشنه از اتاقی فکردونی بیرون اومدیم. دریغ از یه لیوان شربت آبلیموی خنک............


اومدم از جلسه بیرون. با خودم گفتم مینویسم. ولی بعد دیدم  خیلی افسرده شدم آ کسی نیس تحویلم بیگیرد. آخه میدونی بیشترین کسی که خطاواش مورد نقد قرارگرفته بود خودم بودم.آ خب حقم داشتن  گفتم : به درک . به دل نگیر سعی کن آدم شی بلکی یوخده کار کردندا بیبینند. حالا اگه ندیدندم بازم به درک . تو کاری که وظیفدِسا انجام بده الباقیشا بنداز به گوشی کری. اما کارمندی مفلس تا کارشا درست آ با دقت انجام ندد همینساااااااا حواسدا جمع کن . تا عینی آدم کاردا تحویل بدی. حالیدس؟؟؟؟؟؟؟؟؟


عشقی به کار آ وجدانی کاری همه چیزا درس میکنه. آ صبر . صبر



  • کلمات کلیدی : کار، وجدان، نق، عشقولانه

  • نویسنده متن فوق: » کارمند مفلس ( یکشنبه 18/5/88 :: ساعت 9:53 عصر )
    نوشته های دیگران ()

    » امروز

    عجب...........


    امروز یه جور دیگه برامون شروع شد.


    من یکی که اگه همیشه ساعتی 7:45 از خواب بیدار میشدم ، امروز در کمالی ناباوری ساعتی 7:28 چشماما واز کردم آ جَللدی آماده ی اومدن به شرکت شدم.


    امروز رئیسی بزرگ مرخصی بود آ کسی اولی روزی کاری بعنوانی کارمندی موفق تحویلم نگرفت.


    امروز مهندسی کنترل پروژه مون نبود ، کسی که با نشاط هشدارمون میداد. البته یه شاعر آ نویسنده جاشا پر کرده بوداا.


    امروز مهندسی عالیمقاممون(اوستاد اوستادان)با دختر نازنازیشون تشریفشونا آورده بودن شرکت.


    امروز همکاری رشیدمونا فرسادبودن یه ماموریتی خفن. (انشالله سرمانخورد)


    امروز عکسا که از کارگاه گرفته بودم کلییییییییی به دردمون خورد. آ احساسی عکاسباشی بودن بهم دست داد.


    امروز بروبچای کازرونی و اهوازی و ... داشتن از باظرفیت بودنی ما اصفانیا تعریف میکردن.


    امروز آقای صبور دوباره بهمون بیسکویت داد.


    امروز..........


    آره امروز خیلی باحال آ خلاصه متفاوت بود.


    امروز همگیمونا به یه نحوی تحویل گرفتن. امروز منم رفتم تو یه جلسه مهم.


    یه جلسه مهم.


    مهم.



  • کلمات کلیدی :

  • نویسنده متن فوق: » کارمند مفلس ( چهارشنبه 14/5/88 :: ساعت 12:26 صبح )
    نوشته های دیگران ()

    » بسم الله

    نیگاه به ساعت انداختیم و آه از نهاد همگی با هم درآمد.


    ای بابا ساعت داره 4 بعداز ظهر میشد آ ما هنوز اینجا وایسادیم؟رئیس بزرگ به اون یکی رئیس بزرگ  یه نیگاه کرد و گفت مگه تو نمیخوایی بری خونه؟ امروز 5شنبه سا مثلاً نصف روزه ایماااا   کارمند مفلس یه خنده ای کرد آ گفت : مِگه شوما کاروزندگی ندارین؟؟؟؟؟؟؟ استاد طراحان قیچی رو برداشت آ همینطور که  چسب و می چید گفت: ما همگی همینطوریم. تا آخرین لحظه ی کار ایستادیم. حقمونه. رئیس بزرگ برای دلجویی گفت : نه عزیز . من خوشحالم که همه بچه های ما وجدان کاری دارن ولی خب چیکار کنم ... شوما بگین. کارمندی مفلس  اومد وسطی کار آ گفت: بابا بیخیال بچسبین به کار تا زودتر بریم خونه . من که وجدانا شوما را میشناسم پر دردس. اما خب بزرگون نیمیشناسند.....
    .......
    نیمیدونم کار به کوجا رسید آ کی اول پیشنهاد کرد که این وبلاگا بازش کنی . تا بلکی یه جا حرف بزنیم. راضی شدیم وبلاگ بزنیم. گفتم خب با چه عنوانی بیاییم وسط آ حرفمونا بزنیم. ............
    آخر پیشنهادات این شد:


    شترگاوپلنگ==== آخه وقتی کاری  سخت که میشه باید عینی شتر کار کنیم. وقتی میخوان تصمیم بگیرن یا مثلا رتبه بندی کنن کارمنداشونا بامون عینی گاو برخورد میکنن. آ وقتی حرف از پایین بودن حقوق میزنیم میگن عینی پلنگ (وحشی) خشن شدینها.


    هی روزگار. این شد که ما با هم این وبلاگ را باز کردیم تا دریچه ای باشد به سوی آینده . بیگیر سری سیما



  • کلمات کلیدی : کار، وجدان، ساعت، حقوق

  • نویسنده متن فوق: » کارمند مفلس ( پنج شنبه 8/5/88 :: ساعت 6:58 عصر )
    نوشته های دیگران ()


    »» لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    شنبه
    امروز
    بسم الله